شاید تو
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩   کلمات کلیدی:

 

شاید تو…

سکوت میان کلامم باشی!

دیده نمیشوی اما من تو را احساس می کنم!

شاید تو ….

هیاهوی قلبم باشی!

شنیده نمیشوی اما من تو را نفس می کشم

 

 

مارکوی بازی گوش


مغرور مشو
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۳   کلمات کلیدی:

 مارکوی بازی گوش


داستانمـــــ
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٤   کلمات کلیدی:

اگـــر روزی داستانمـــــ را نقل کـــردی بگــــــــو:
بی کس بـــــــود امــا کسی رو بی کس نکـــرد
تنهـــــــــا بــــود امـــــا کسی رو تنها نذاشتــــــــ
دل شکسته بــود اما دل کسی رو نشکستــــــ....
مارکوی بازی گوش

تو
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤   کلمات کلیدی:
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت 
سکوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی رابه خاطر زیبایی اش
و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم 
من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم...
مارکوی بازی گوش

معلم زبان
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٥   کلمات کلیدی:
♥♥♥معلم زبان می گوید:

همه ی فعل های خواستن با 

" to " 

می آیند .. من ... بی تو ... 

هیچ فعلی را نمی خواهم....!♥♥♥  
 
مارکوی بازی گوش

یادت باشه
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳   کلمات کلیدی:
یادت باشه که دل انسان تخته سیاه نیست 

که هرکی اومد روش بنویسه 

وهرکس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مارکوی بازی گوش

مـــاه مـن
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٦   کلمات کلیدی:

مـــاه مـن غــصه نـخور زنـدگی جــذر و ‌مـد داره
دنــــیامـون یـــه عـــــالمه، آدم خــوب و بـد داره

ماهِ‌ُ من غصه نخور همه کـه دشـمن نمی شن
هــــمه کـه پــــر ترک مــث تـو و مــن نمی شن

مــاه مــن غــصه نـخور مــــثل مــــاها فـــــراوونه
خیلی کم پیدا می‌شه کسـی رو حرفش بمونه

مــاه مـن غــصه نـخور، گــــریه پــــــــناه آدماس
تـــر و تــــازه مـوندن گـل،‌ مال اشک شـبنماس

مــاه مـن غـصه نخور، زندگی خوب داره‌و زشت
خـــدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

مارکوی بازی گوش


در وادی عشق
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٦   کلمات کلیدی:
قاصدک باز اگر برگشتی
و اگر پرسیدت ز فلانی چه خبر
تو خودت حال مرا می دانی
بوسه بر دستش زن
و بپرس...

قاصدک پر زد و رفت
بالهایش خیس
جمله هایش نصفه
و تو مأیوس شدی
که فلانی باز نفهمید
که در وادی عشق
حرف زدن ممنوع است !
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مارکوی بازی گوش

← صفحه بعد